دختر
مرحوم آیتالله میرزا علی آقا قاضی در مورد پدرش چنین میگوید: «پدر ما خودش را خیلی
پایین میدانست و وقتی شاگردانشان میآمدند میگفتند: من خوشم نمیآید بگویید من شاگرد
فلانی هستم. در مجالسی که در منزل میگرفتند بالای مجلس نمینشستند و میگفتند آن جا
جای مهمانان است و وقتی با شاگردانشان راه میرفتند، پدرم عقب همه آنها راه میرفت
و هر چه میگفتند: آقا! شما جلو باشید، میگفتند: نه من عقب میآیم، شما جلو بروید.»
یکی از شاگردان آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی تعریف میکند:
یکی
از روزها نزدیک مغرب تصمیم گرفتم برای ادای نماز مغرب و عشا به حسینیه آیت اللّه بهاءالدینی
بروم. در ابتدای خیابان، منتظر تاکسی شدم. ناگهان ماشینی از کنارم عبور کرد و مقداری
آب گل آلود که در گودال جمع شده بود، بر عبای من پاشیده شد. من ناراحت شدم و با عصبانیت
رو به راننده کردم و فریاد زدم: آقا، مگر چشم نداری؟ مراقب باش!
ماجرا تمام شد و دقایقی بعد خدمت آقا رسیدم و پس از اقامه نماز مغرب و عشا، اطراف ایشان حلقه زدیم تا از بیانات ایشان استفاده کنیم. ایشان میان سخنان خود ناگهان فرمودند: برای طلبهای که نان امام زمان عجل الله فرجه را میخورد، زشت است که ناسزا بگوید. گیرم که راننده تاکسی اشتباهی کرد و لباس شما آلوده شد، آیا باید به او جسارت کنید؟ باید با مردم مدارا کرد.
منبع: اینحا
یکی از خصوصیات مرحوم آِت الله العظمی تبریزی این بود که اگر سوار ماشین میشد مشغول ذکر و تلاوت قرآن میشدند و هیچ گاه وقت خود را به صحبت در موارد دنیا نمیگذراندند.
ایشان
ابتدا که سوار ماشین میشد، قرآن تلاوت میکرد و بعد از فراغت از قرآن مشغول ذکر میشدند
و همواره دائم الذکر بودند و حتی در ترددی که بین شهرها با ماشین میکردند، از وقت
خود جهت ارتباط معنوی بهره میبردند و هرگز دیده نشد مرحوم میرزا در زمان تردد از ذکر
غافل شوند.
گاهی به اطرافیان هم تذکر میدادند که خدا را یاد کنید، توسل کنید و هنگامی دست از ذکر میکشیدند که میخواستند به سؤال شرعیای جواب دهند یا قضایایی را ذکر کنند که باعث تنبه اطرافیان شود.
قال الصادق علیهالسلام: ان کنت عاقلاً فقدم العزیمة الصحیحة و النیة الصادقة فی حین قصدک إلى أی مکان أردت
ادامه مطلب ...