یکی از شاگردان آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی تعریف میکند:
یکی
از روزها نزدیک مغرب تصمیم گرفتم برای ادای نماز مغرب و عشا به حسینیه آیت اللّه بهاءالدینی
بروم. در ابتدای خیابان، منتظر تاکسی شدم. ناگهان ماشینی از کنارم عبور کرد و مقداری
آب گل آلود که در گودال جمع شده بود، بر عبای من پاشیده شد. من ناراحت شدم و با عصبانیت
رو به راننده کردم و فریاد زدم: آقا، مگر چشم نداری؟ مراقب باش!
ماجرا تمام شد و دقایقی بعد خدمت آقا رسیدم و پس از اقامه نماز مغرب و عشا، اطراف ایشان حلقه زدیم تا از بیانات ایشان استفاده کنیم. ایشان میان سخنان خود ناگهان فرمودند: برای طلبهای که نان امام زمان عجل الله فرجه را میخورد، زشت است که ناسزا بگوید. گیرم که راننده تاکسی اشتباهی کرد و لباس شما آلوده شد، آیا باید به او جسارت کنید؟ باید با مردم مدارا کرد.
منبع: اینحا